درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
تیر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
لینک دوستان
هویت من !!!!!!!!!!
ذهن زیبای من
من یه نفر +شما چند نفر
زبل خان
عقاید یک ابله
هویت گم شده
سنجد
مردی با خاطراتش
تراموا
آرایه و سلوچ
رضا خرداد ۵۳
مشتی ماشالا
داريوش کبير
شاسکول
اقليما
اريک
عقاید یک دلقک
مردی با عبای شکلاتی
به کوی عشق هم این و هم آن کنند
روباه دم بریده
آفتاب زندگی
جغدها هم عاشق می شوند
خاموش منشین خدا را
گربه وحشی
روزی روزگاری باران
شراگیم
حاج واشنگتن
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
rss 2.0

لوگوی دوستان

رفتم اینجا:
...چه زود از کوچکی بزرک شدم...چه زود از خامی به پختگی رسیدم و خیلی راحت روحم را به سیب قرمز گناه فروختم و چه آگاهانه و با لذت تمام آن را تا انتها خوردم...میگن من وارد جهنم شدم پس چه زیباست این جهنم و چه آرامشی دارد هرم(حرم) گرمای آن...همهی وجودم را به دستان گرم و عرقکردهی جهنم میسپارم بدن سردم را در آغوش عریان جهنم رها میکنم چه زیباست این بهشتی که از آن به جهنم یاد میکنند...
پ.ن: اولین روز مبارزه با بد حجابی مبارک(عققققق.الاغهای توله سک)
پ.ن: احتمالا از این خونه برم یه خونهی دیگه اینجا که فیلتر شد؛ آخه دلم نمیاد اینجا رو دوست دارم
.
۱-حالا من هیچی این فیل بدبخت رو که داشت از اینجا ردمیشد چرا ترش کردین آخه خدا رو خوش میاد نه آخه شما انسانید چرا فیل بیچاره رو تر کردین آی ملت هیچ غلطی نمیتونم بکنم.
۲-آخ دیشب رفتم آبمیوه توچال تو سجاد یه شیرموز مخصوص خوردم حالش رو بردم یه عالمه مغز پسته و خامهو پودر نارگیل توش بود...یه مدته زدم تو کار امتحان همهی مغازه خوشمزه فروشیها از کثیفترین جیگرکی گرفته تا ارم شاندیز همهرو از دمتیغ(نیش یا دندون) رد میکنم.
۳-یه رژ لب و خط خریدم هلو دیگه اگه منو سیندرلا رو کنار هم بذارن عمرا اگه بفهمن من کدوم یکیام البته اگر هم که دیگه خیلی کارشناس باشه تشخیص میده که من اون خوشگلتریم
۴-یعنی رسما خاک تو سرم این ترم همهی درسهامرو افتادم!!! دیروز استاد صنعتی اومده بالاسرم میگه این ترم یکچهارم ترم پیش هم فعالیت نمیکنی؛فکر کنم انتظار داشت یکم خجالت بکشم اما چه امید عبث و بیهودهای با کمال وقاحت نگاشکردم و لبخند ملیح تحویلش دادم
۵-تقریبا اول ترم بود استاد اصول همچین بفهمینفهمی خیلی زیاد چشماش چپه
کاملا جدی داشت دربارهی نحوهی تقسیم سود شرکتها فک میزد که یکدفعه گفت:خانم رشیدی سود سهام تو این شرکتها چطوری تقسیم میشه منم با پرویی گفتم بستگی به کرمشون داره هر چقدر کرمشونه استاد هم به این شکل در اومد
خیلی خنده دار بود
.
۶-دقت کردین وقتی رو نوشتهها رو شماره گذاری میکنم فقط ۶شماره میشه احتمالا مثل جوجه اردکا شرطی شدم.
...سکوت تا ابد سکوت از هیاهو بیزارم. دلم یه خونهی کوچیک میخواد با یکی که واقعا دوسش داشته باشم... ازدواج هم نه از اونم بدم میاد از تاهل حالم بهم میخوره میخوام آزاد باشم...عجیب دیگه نمیتونم با کسی ارتباط برقرار کنم سنگشدم؛خشکو بیروح.با تک تک سلولهام نبودنشرو لمس میکنم خیلی بده که باید وانمود کنم هیچ مشکلی ندارم.
پ.ن: خیلی مسخرس من حتی نمیتونم وبلاگ خودمو باز کنم 
پ.ن: یعنی میشه تمام وبلاگهایی که من میخونم از یه صبح تا بعداظهر همشون با هم فیلتر بشن حتی مال خودم 
پ.ن: از قدیم گفتن توبهی گرگ مرگه
پ.ن: یکی منو دعوا کنه اصلا درس نمیخونم خیر سرم امتحان میانترم هم دارم
...دوست دارم وقتی یه بچهایی رو میبینم که تو سرمای زمستون داره میلرزه و التماس میکنه تا یه بسته آدامس یا یه جعبه دستمال ازش بخرم تا پول مواد پدر و مادر آشغالش رو دراره نسوزه دلم میخواد برم و اون پدر و مادر عوضیرو که این بچهی بیچاره رو پس انداختن انقدر بزنم تا صدای خوک بدن نفرت انگیزه این دنیا واقعا نفرت انگیزه؛هممون عوضی هستیم؛هممون به خاطر خودخواهیهای احمقانهی خودمون همهرو زیر پا له میکنیم همدیگهرو خورد میکنیم بدون اینکه اتفاقی بیفته اونوقت ادعا میکنیم انسانیم و اشرف مخلوقات!!!خدا یا خودشو مسخرهکرده یا ما رو اسکول گیر آورده!! هه اشرف مخلوقات مضحکه...خندهداره...تهوعآوره..............
پ.ن: آهای یکی پیدا نمیشه منو یه شام خوشمزه دعوت کنه
پ.ن: دلم یه مهمونی معرکه میخواد از اونهایی که از اول تا آخرش وسط باشی
...سلام من برگشتم(دروغ گفتم هنوز تهرانم)
طبق معمول پنجشنبه شبها كه تهرانم پاتوقم خيابون وليعصره پريشب هم رفته بودم اونجا من تو ماشين خالم بودم اونم عقب كه كاملا آزاد باشم هر غلطي كه خواستم بكنم
.داشتيم ماشينرو از پارك درميآورديم كه يه ۲۰۶ اومد رو دستمون برگشتم نگاش كردم سلام كرد منم سلام كردم(از احكام اسلاميپيروي كردم آخه ميگن جواب سلام واجبه
)ديگه اومد دنبالمون اون زبون ميكشيد منم ادا درميآوردم و اون وسطا با تلپاطي(تلپاتي)هم با هم صحبت ميكمرديم كه اون خواهر لال شدهي من گفت اين ۲۰۶ داره خودشو ميكشه كه خالم فهميد و گفت اگه اومدن دنبالمون اول شهرك ميدتشون دست انتظامات منم كه ميدونستم خالم شوخي نداره با اشاره بهش گفتم كه بره
.دلم ميخواست كلهي خواهرم رو بكنم حرصم در اومده بود
.حالا اين وسط خالم گير داده بود ترسيدنو رفتن
.بازم خوبه وصلهاي به من چسبيده نشد هييييييييچكس نفهميد من اون عقب دارم چه غلطي ميكنم
.
پ.ن: شما ميدونيد من چرا انقدر از جردن بدم مياد؟خودم كه تا حالا نفهميدم
پ.ن: جاي همتون خالي ديشب رفتم دربند مثل سگ هم از سرما لرزيدم اونجا هم دست از خرابكاري بر نداشتم(بابام همكه پشت سرم بود نفهميد)
.
پ.ن: از همين جا هم اعلام ميكنم جملهي قربون يو ساختهي ذهن خودمه و هر گونه كپي.رايت از روش پيگرد قانوني داره گفته باشم.
...۱- ببخشید الانتعادل روانی ندارم هدفون تو گوشمه دارم آهنگ گوش میکنم جنبههم که ندارم نمیدونم چرا خود به خود تکون تکون میخورم اگه خطم کجو کوله شده به بزرگی خودتون ببخشید.
۲- این چند روزه اوهام و توهم زندگیم رو برداشته بود هر چند که هنوز هم همینطوره یه شخصیت جدید به دوستای خیالیم اضافه شده دارم کلنجار میرم ببینمچه جوری باید وارد بازیش کنم...نصف شب از خواب بلند میشم ادامهی فکر قبل از خوابیدن یادم میاد دوباره بهش فکر میکنم(این فکر کردن همراه با نمود این فکر به صورت پانتومیمه)
خداییش هر کس منو با این وضعیت ببینه به خل بودنم شک نمیکنه.
۳-دوستان؛عزیزان؛همراهان من که یکشنبه دارم میرم مسافرت تا یازده فروردین هم بر نمیگردم.
۴- اینم آخرین پست سال ۸۵ نگین نیستش کامنت نذارینها گفته باشم هر روز میرم کافینت(دروغ که حناق نیست میگم یا میگیره یا نه)
۵- هر چند از این جمله خیلی بدم میاد اما: سال نو مبارک
پ.ن: دیروز داشتم آمار وبلاگ رو چک میکردم دیدم یکی سرچ کرده بوسیدن عکس دختر بچه کلی فکر کردم تا فهمیدم این عکس کجای وبه فککن چه ملت ک...خ داریم به عکس هم رحم نمیکنن.
پ.ن: یه پست کاملا مسخره و کلن در پیت
شاید به نظر برسه که شامل خواستهها و تمایلات جنسی منه اما برای منی که توی ۱۸ سالگی از طرف یکی که خیلی دوسش داشتم و حکم پدرم رو داشت مورد آزار جنسی قرار گرفتم و خورد شدم این تمایلات دیگه معنایی نداره.هیچوقت هم حس عجیبی دربارهی سکس نداشتم حداقل بعد از اون اتفاق از مردا میترسیدم تو هیچکدوم از دوستیهام هیچ احدی اجازهی تجاوز به این حریمرو نداشت. خیلی طول کشید تا دوباره تونستم بلندشم وقتی که اون مرد هنوز جلوی چشمم بود و اصلا نمیتونستم کاری کنم به خاطر همین خودمرو زدم به بیخیالی دوباره شد همون آدمی که دوستش داشتم همونی که از بچگی هزارتا خاطره برام داشت؛ سخت بود اما این کار رو کردم چون مجبور بودم از یاد آوری اون اتفاقا و تشنج بهتر بود...............وقتی با حمید دوست شدم هنوز هم از مردا میترسیدم شاید مسخره باشه بعد از ۵ سال هنوز اون ترس همراهم بود به همین خاطر جرات و جسارتمرو با حمید محکزدم ازش ممنونم که بدون اطلاع کمکم کرد و باعث شد کمتر بترسم؛محکمتر بشم و خیلی راحت نیازهامو به زبون بیارم...حالا دیگه خیلی راحت میگم به گرمای بدنش به آغوش باز و آرامش بخشش نیاز دارم فقط به عنوان یک دوست. اما میدونم که نمیشه ناراحتم نیستم چون علتشرو میدونم.
پ.ن:دیگه این آخرین پستی بود که اسم حمید رو آوردم. حوصلم دیگه سر رفت. حالم داره از خودم بهم میخوره.
پ.ن:معلوم نیست چه مرگم شده برای هر پست هزار ساعت باید فکر کنم تا بتونم یه چیزی بنویسم.اووووووووووووووووووووف.
...عشق...دوست داشتن...دوست داشته شدن...هوس...بوسیدن...بوسیده شدن...در آغوش کشیدن...در آغوش کشیده شدن...لمس کردن...لمس شدن...لذت هم آغوشی...تمنا کردن...رها شدن...آزاد شدن...زندانی بودن...گریه...گریه...گریه.
اینها چیزهایه که الان میخوام همین الان نه نیم ساعت دیگه.
پ.ن:بازم مالیخولیایی شدم خودم میدونم.
پ.ن:دوست داشتم این حسم رو به شما هم بگم برای همین این وقت صبح آپ کردم.
...میام داخل اتاق نشسته روی صندلی روبه روی کامپیوتر داره با موس تند تند کلیک میکنه روبه روش میایستم و نگاش میکنم با انگشت به پاش اشاره میکنه بدون معطلی میرم و روپاش میشینم و صورتم رو به گونش میچسبونم و چنگ میزنم تو موهاش نرمه خیلی نرمه دوست دارم موهاشو بهم بریزم اینکار روهم میکنم.یکدفعه از روی پاش بلند میشم میرم میشینم روی تخت میاد کنارم میشینه از این همه آرامش واقعا احساس خوبی میکنم خود به خود آروم میشم.میگه بوسم میدی؟ شونههامو میندازم بالا دارم از هوس بوسیدن لبهاش میمیرم اما میخوام دوباره بگه بوسم میدی؟خوشم میاد از این حرفش دوباره میگه این دفعه هوس یه لب طولانیرو به خودم هدیه میدم...دارم گرمای بدنش رو احساس میکنم خیلی برام جالبه این همه آرامش در حین کشیدن نفسهای بلند.تنش خیس شده با اشارهی چشمم میفهمه که دیگه خسته شدم...دراز میکشه سرش روی سینمه دستای منم حلقه شدن دورش...خیلی وقته با مرور این خاطره شبها خوابم میبره.
کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم
از گلزار چون روم جانب خار چون شوم
از پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنم
پ.ن:از همکاری همتون تو پست قبل واقعا متشکرم